تبليغاتX
نقش ِ تو
دوشنبه 1388/07/20
 

جمله طلایی احمدی نژاد به موسوی در جریان مناظره ی انتخاباتی:

"آقای موسوی! امام این فرمان(فرمان هشت ماده ای) را به دولت شما داده اند، نه به دولت من!!"

به نظر شما، منظور احمدی نژاد از این حرف چه بود؟


+ نوشته شده توسط حمیدآقا
 
پنجشنبه 1388/06/19
 
نشسته بودم توی سلمونی و اوستا داشت موهام رو کوتاه میکرد

جمعه پیش بود

ساعت حدودهای یازده!

پیرمرد محترمی اومد و روی صندلی کناری نشست! به شاگرد سلمونی گفت بدو بیا کوتاهش کن، میخواهم برم نماز جمعه، دیرم شد!

اوستا مرد خوبیه! ازش پرسید : نماز جمعه مگه چه خبره ؟!؟

پیرمرد فاتحانه خندید و گفت: اوه! نبودی هفته پیش!!! آقای احمدی نژاد کولاک کرد!!

من که صحبتهای ایشون رو شنیده بودم، یکه خورده نگاهش کردم!

فهمید که باید توضیح بده : آقای احمدی نژاد گفت که دیگه شهروند درجه یک و دو نداریم! همه باهم برابرند. درآمد همه باید با هم برابر باشه! سطح زندگی همه باید باهم برابر باشه! همه آقا هستند!!

اوستا خندید! اما با تعجب

پیرمرد که خودش فهمیده بود حرفش باعث خنده شده، توجیهش کرد: خوب هرکی مخش بهتر کار میکنه یا تلاش بیشتری میکنه، .......، ثواب بیشتری میبره!!!


جدا واموندم از این همه جهالت!!!

نکته: نویسنده این خاطره به هیچ وجه تمایلی به اظهارنظر له یا علیه صحبت های آقای احمدی نژاد ندارد!

+ نوشته شده توسط حمیدآقا
 
جمعه 1388/06/06
 

بعضی وقتها اینقدر خودمون میشیم که یادمون میره:

این ماییم که باید به حرف خدا گوش کنیم! نه خدا!!
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


+ نوشته شده توسط حمیدآقا
 
سه شنبه 1388/05/13
 
 

 

.... و پس از شکست پروژه غربی انقلاب مخملی، پروژه شرقی " گوشهای مخملی" کلید خورد!

 

 

 

 

 

کلا نمیدونم چرا همه چیز رو مخملی میبنیم! دکتر میگه یه بیماری معموله! دوره اش که بگذره خوب میشم!

+ نوشته شده توسط حمیدآقا
 
دوشنبه 1388/04/29
 
 

پایین تنه دلیلی است برای آنکه چرا انسان خود را به آسانی خدا نمی انگارد!

(فراسوی نیک و بد، بند 141)


خداوندا! تو را به خاطر این نعمت بزرگ شاکریم!

 

+ نوشته شده توسط حمیدآقا
 
پنجشنبه 1388/04/25
 

ما ظفر من ظفر الاثم به ، و الغالب بالشر مغلوب 


پیروز نشود آن کس که گناه بر او پیروز شده است(چیرگی یافته است) ، و آن کس که با بدی و شر پیروز شود، شکست خورده است!

( نهج البلاغه ، حکمت327)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

- دم استاد گرم که برای ما هر شب نهج البلاغه میخواند!

+ نوشته شده توسط حمیدآقا
 
یکشنبه 1388/04/21
 
 

یک سئوال

اون ور مرز آدمها چه جوری هستند؟؟؟

آیا لزوما هرکس آن طرف مرز زندگی می کند، منافعی متضاد با ما دارد؟

چه دلیلی وجود داره که اینهایی که این ور این مرز قراردادی هستند، شفیقتر و دلسوزتر از اونهایی هستند که اون ور این خط هستند؟!؟

نمیدونم چرا!؟ اما با کاربرد بیگانه با اون بار به شدت منفی ای که داره، برای هر انسانی که خارج از مرز های کشور ما میزید، مخالفم شدید!

این بیگانه ستیزی ایرانیان، ریشه در چه چیزی دارد؟

+ نوشته شده توسط حمیدآقا
 
دوشنبه 1388/04/15
 

مدتی است به ذهن خطوریدن کرده این مساله که خواهران فمینیست مسلمان، چگونه تفسیر و تبیین می کنند برابری نسوان و رجال را با اسلام!

که نه دیده ام و نه شنیده ام که دیده باشند، که در متن اسلام، سخن از برابری باشد میان زن و مرد!! آنهم از حیث تساوی حقوق زن و مرد!!

هرچه دیده ایم و شنیده ایم در اسلام سخن از عدالت است!

و عدالت را نباید به تساوی تقلیل داد!!!

+ نوشته شده توسط حمیدآقا
 
دوشنبه 1387/12/05
 

"واذ اخذ ربک من بني آدم من ظهورهم ذريتهم واشهدهم علي انفسهم الست بربکم قالوا بلي شهدنا ان تقولوا يوم القيامه انا کنا نحن هذا غافلين"

اونوقته که پیامبر دلیل خدا نیست!

ایمان نمی­آورم به خدایی که پیامبر خبر از او می­دهد!

ایمان می­آورم به پیامبری که خبر از خدای آشنایم می­دهد! خدایی که پیش از نبی می­شناختمش!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 اما در این شناخت و مشاهده، تصوری از خدا برایم ساخته شده؟

عقل من چقدر خدا را می شناسد؟ اصلا چقدر می­تواند که بشناسد؟ آیا توانایی اش از  "رد انکار خدا" بیشتر می­تواند که باشد؟

اگر شناخت عقل را منکر شوم، جای خداهای تقلبی را نگشوده­ام؟ آنوقت اثر ایمان به خدای من چه تفاوتی با اثر ایمان به خدای دیگر دارد؟

 

مهم است؟ همه چیز که به کارکرد نیست؟

+ نوشته شده توسط حمیدآقا
 
دوشنبه 1387/11/14
 
 

به من گفت : دویست تومن دادم، گرفتمش!

بهش گفتم : یعنی هیچ فرقی با دوهزار تومنی واقعی نداره؟؟!؟

به من گفت : نه! باورت نمیشه؟ ، یه دوهزارتومنی واقعی بیار، باهم مقایسه کنیم!

آوردم! مقایسه کردیم! الحق و الانصاف خیلی به هم شبیه بودن! اما باز هم با هم فرق داشتند

با دلخوری گفت : خوب واقعی واقعی که نیست! اما مغازه­دارها نمی­فهمند!

 گفتم مگه میشه؟ میخواهی امتحان کنیم؟!

رفتیم یک سوپر، یک رانی خریدیم! مغازه­دار نفهمید!!

بیرون که آمدیم، نگاه کردم! ما هرکدام یک رانی داشتیم!

----

اما آیا ما با هم مساوی بودیم؟!

تفاوت­ها را تنها "نتیجه" معلوم می­کند؟

 

+ نوشته شده توسط حمیدآقا
 
شنبه 1387/10/28
 

اللهم عرفني نفسك فإنك إن لم تعرفني نفسك لم أعرف رسولك

 اللهم عرفني رسولك فإنك إن لم تعرفني رسولك لم أعرف حجتك

اللهم عرفني حجتك فإنك إن لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني

(کافی ، جلد یک ، صفحه 337 روایت از امام صادق)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اندکی جابه جا نیست این دعا؟ نبی دلیل خداست؟ یا خدا دلیل نبی؟

گویا ما مسیر را ذره ای اشتباه گرفته ایم؟!

اینطور نیست؟

در این باره بیشتر خواهیم گفت!

اما یک سوال! مگر ما خدا را می شناختیم، پیش از آنکه پیامبری برای ما بفرستد؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط حمیدآقا
 
شنبه 1387/10/21
 

ای عاشقان ای عاشقان پیمانه ها پرخون کنید  

وز خون دل چون لاله ها، رخساره ها گلگون کنید

آمد یکی آتش سوار، بیرون جهید از این حصار                 

تا بر دمد خورشید نو، شب را ز خود بیرون کنید

 آن یوسف چون ماه را از چاه غم بیرون کشید    

 در کلبه ی احزان چرا این ناله ی محزون کنید

دیدم به خواب نیمه شب خورشید و مه را لب به لب         

تعبیر این خواب عجب، ای صبح خیزان چون کنید؟

دیوانه چون طغیان کند، زنجیر و زندان بشکند                  

از زلف لیلی حلقه ای، در گردن مجنون کنید

نوری برای دوستان ، دودی به چشم دشمنان   

من دل بر آتش می نهم ، این هیمه را افزون کنید

 

باز محرم! باز شیفتگی و شیدایی!

و باز ....

شنیده ایم بسیار از " کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"! اما آیا هیچگاه اندیشیده ایم که به واقع عاشورا را همانندی هست؟ و کربلا را مانندی؟ و میان کربلائیان و باقی مردم آیا تشابهی تواند که باشد؟

 نمیدانم!

 

اما چرا! اندکی میدانم! میدانم که از تبار کربلائیان شنیدم که کربلا و اهلش را با هیچ کس مقایسه نکن! حتی با راسخون و مستقدمون در خیل شهدای صدر اسلام!

حتی با حمزه سیدالشهدا!

 پس بر ما چه می رود؟!؟

 

 --------

پی نوشت: ننوشتنم را نه دلیل تنبلی بود و نه علت ...

تنها دلیلش تو بودی که مشغول بودم به دیدنت! واهمه این بود که فرصت تنگ باشد و ...

حال که به کمال دیدم ات، مینویسم که آسوده ام به این که نقش تو از دل کندنی نیست!

و چه شیرین است...

+ نوشته شده توسط حمیدآقا
 
جمعه 1387/07/05
 

در بحث تاریخ­نگاری خیلی شنیده و خوانده­بودم! این­که بر صحت تواریخ به­جا مانده از سال­های دور در بسیاری موارد نمی­توان قطعیتی مفروض داشت (حتی به حکم تواتر نقل تواریخ متعدد) و یا این­که تاریخ را همیشه قدرتمندان می­نویسند و ....

خوانده­بودم که حتی در دوره­های حاضر، بسیاری از دولت­ها در کار نوشتن  و تولید تاریخ هستند و نه بیان آن. حتی تاریخ معاصر را نیز می­توان به مدد تبلیغات و ... نوشت آن­گونه که باید، نه آن­طور که بود .

و بسیار اندیشیده­بودم که اساسا نوشتن تاریخ، با بیان صرف اتفاقات، به صورت کاملا بی­طرفانه ، آیا امکان­پذیر است؟ آیا به عنوان مورخ، ما اتفاقات را از "چشم غیر مسلح به اندیشه­های خود" می­نگریم یا اصولا چنین چیزی غیر ممکن است؟ اما اتفاقاتی که دیدم بسیار عجیب تر از این اندیشه­ها بود!

مدتی پیش با دوستی در این زمینه بحث می­کردم. کتابی را معرفی­ام کرد و گفت در بحث تاریخ­سازی، فرسنگ­ها از همقطاران خویش جلوتر است! بخوان و لذت ببر!!!

این کتاب را گرفتم و خواندم و جدا در بعضی مواقع گزیدن انگشت شدت گرفت از فرط تعجب! این که چه نخ­نما عنان تاریخ را بی مهابا به هر کجا که خواسته، کشیده و هیچ مرزی را بی­عبور رها نکرده! اگر گمان می­برید که من هم اسیر نگاه خویش، به این نظر رسیدم، می­توانید کتاب را ببینید و خود قضاوت کنید! البته ترجیحا زمانی این کار را انجام دهید که اندکی از تاریخ ایران در سال­های 1200 تا 1300 هجری قمری بدانید و حداقل اسامی شخصیت­های آن دوران را بشناسید تا همانند من از ابتدا گیج نشوید! چراکه کتاب خیلی از این اطلاعات را مفروض گرفته­است.

 " پس از چندی از عتبات عالیات قصد مسافرت ایران نمود علت اصلیه­ی توجه خود را به ایران از  همراهان و یاران خویش مخفی داشت و در ظاهر چنین وانمود کرد که به قصد زیارت حضرت امام رضا علیه­السلام عازم مشهد مقدس است ولی در حقیقت بسرمنزل معشوق می­شتافت"!!

من معلومم نشد، مورخ محترم که گویا سالها پس از این فرد می­زیسته ، از کجا به سر درون و ... این بنده­ی خدا که از باقی مریدان هم تا پایان داستان مخفی است، آگاهی داشته­است. البته بماند که مطمئنا تاریخ نویسی از جنس مخالف هم خود را از ذهنیات آن فرد کم اطلاع نمی­داند و تاریخش مملو است از ذکر مطویاتی متباین از آن­چه گذشت!!! وجود این موارد البته در کتب تاریخی عجیب است! چرا که خبر از غیب دادن مشخصه­ی کتب مقدسه نظیر تورات و انجیل و قرآن و ... است!

و چقدر سخت است نقل بی پیرایه­ی حقایق تاریخ! و آیا ما را در این هیمنه، عصمتی هست؟!؟

 ------

توضیح :نقل از صفحه­ی سوم کتاب "مطالع الانوار" انجام گرفته که گویا تلخیصی­ست از کتاب "تاریخ نبیل زرندی"، بزرگترین و معتبرترین کتاب تاریخ بهاییت. این تلخیص را بزرگترین ِ بهاییان ایران ، "عبدالحمید اشراق خاوری" انجام داده است و الحمدالله به مدد اینترنت، در سایتهای بهایی قابل یافتن است!

+ نوشته شده توسط حمیدآقا