در بحث تاریخنگاری خیلی شنیده و خواندهبودم! اینکه بر صحت تواریخ بهجا مانده از سالهای دور در بسیاری موارد نمیتوان قطعیتی مفروض داشت (حتی به حکم تواتر نقل تواریخ متعدد) و یا اینکه تاریخ را همیشه قدرتمندان مینویسند و ....
خواندهبودم که حتی در دورههای حاضر، بسیاری از دولتها در کار نوشتن و تولید تاریخ هستند و نه بیان آن. حتی تاریخ معاصر را نیز میتوان به مدد تبلیغات و ... نوشت آنگونه که باید، نه آنطور که بود .
و بسیار اندیشیدهبودم که اساسا نوشتن تاریخ، با بیان صرف اتفاقات، به صورت کاملا بیطرفانه ، آیا امکانپذیر است؟ آیا به عنوان مورخ، ما اتفاقات را از "چشم غیر مسلح به اندیشههای خود" مینگریم یا اصولا چنین چیزی غیر ممکن است؟ اما اتفاقاتی که دیدم بسیار عجیب تر از این اندیشهها بود!

مدتی پیش با دوستی در این زمینه بحث میکردم. کتابی را معرفیام کرد و گفت در بحث تاریخسازی، فرسنگها از همقطاران خویش جلوتر است! بخوان و لذت ببر!!!
این کتاب را گرفتم و خواندم و جدا در بعضی مواقع گزیدن انگشت شدت گرفت از فرط تعجب! این که چه نخنما عنان تاریخ را بی مهابا به هر کجا که خواسته، کشیده و هیچ مرزی را بیعبور رها نکرده! اگر گمان میبرید که من هم اسیر نگاه خویش، به این نظر رسیدم، میتوانید کتاب را ببینید و خود قضاوت کنید! البته ترجیحا زمانی این کار را انجام دهید که اندکی از تاریخ ایران در سالهای 1200 تا 1300 هجری قمری بدانید و حداقل اسامی شخصیتهای آن دوران را بشناسید تا همانند من از ابتدا گیج نشوید! چراکه کتاب خیلی از این اطلاعات را مفروض گرفتهاست.
" پس از چندی از عتبات عالیات قصد مسافرت ایران نمود علت اصلیهی توجه خود را به ایران از همراهان و یاران خویش مخفی داشت و در ظاهر چنین وانمود کرد که به قصد زیارت حضرت امام رضا علیهالسلام عازم مشهد مقدس است ولی در حقیقت بسرمنزل معشوق میشتافت"!!
من معلومم نشد، مورخ محترم که گویا سالها پس از این فرد میزیسته ، از کجا به سر درون و ... این بندهی خدا که از باقی مریدان هم تا پایان داستان مخفی است، آگاهی داشتهاست. البته بماند که مطمئنا تاریخ نویسی از جنس مخالف هم خود را از ذهنیات آن فرد کم اطلاع نمیداند و تاریخش مملو است از ذکر مطویاتی متباین از آنچه گذشت!!! وجود این موارد البته در کتب تاریخی عجیب است! چرا که خبر از غیب دادن مشخصهی کتب مقدسه نظیر تورات و انجیل و قرآن و ... است!
و چقدر سخت است نقل بی پیرایهی حقایق تاریخ! و آیا ما را در این هیمنه، عصمتی هست؟!؟
------
توضیح :نقل از صفحهی سوم کتاب "مطالع الانوار" انجام گرفته که گویا تلخیصیست از کتاب "تاریخ نبیل زرندی"، بزرگترین و معتبرترین کتاب تاریخ بهاییت. این تلخیص را بزرگترین ِ بهاییان ایران ، "عبدالحمید اشراق خاوری" انجام داده است و الحمدالله به مدد اینترنت، در سایتهای بهایی قابل یافتن است!