ای عاشقان ای عاشقان پیمانه ها پرخون کنید 
وز خون دل چون لاله ها، رخساره ها گلگون کنید
آمد یکی آتش سوار، بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو، شب را ز خود بیرون کنید
آن یوسف چون ماه را از چاه غم بیرون کشید
در کلبه ی احزان چرا این ناله ی محزون کنید
دیدم به خواب نیمه شب خورشید و مه را لب به لب
تعبیر این خواب عجب، ای صبح خیزان چون کنید؟
دیوانه چون طغیان کند، زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای، در گردن مجنون کنید
نوری برای دوستان ، دودی به چشم دشمنان
من دل بر آتش می نهم ، این هیمه را افزون کنید
باز محرم! باز شیفتگی و شیدایی!
و باز ....
شنیده ایم بسیار از " کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"! اما آیا هیچگاه اندیشیده ایم که به واقع عاشورا را همانندی هست؟ و کربلا را مانندی؟ و میان کربلائیان و باقی مردم آیا تشابهی تواند که باشد؟
نمیدانم!
اما چرا! اندکی میدانم! میدانم که از تبار کربلائیان شنیدم که کربلا و اهلش را با هیچ کس مقایسه نکن! حتی با راسخون و مستقدمون در خیل شهدای صدر اسلام!
حتی با حمزه سیدالشهدا!
پس بر ما چه می رود؟!؟
--------
پی نوشت: ننوشتنم را نه دلیل تنبلی بود و نه علت ...
تنها دلیلش تو بودی که مشغول بودم به دیدنت! واهمه این بود که فرصت تنگ باشد و ...
حال که به کمال دیدم ات، مینویسم که آسوده ام به این که نقش تو از دل کندنی نیست!
و چه شیرین است...